تبليغاتX
رویای دیدارعشق البته پرازترس وخیانت

رویای دیدارعشق البته پرازترس وخیانت

عشق وعشق وعشق وعشق

ای خدا................

 

بددردیه دلتنگی بد

+ نوشته شده در چهارشنبه 1391/02/27 ساعت 16:38 توسط بهنام |


آرزویم این است:..........

آرزویم این است:

نرود اشک در چشم تو هرگز
مگر از شوق زیاد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز
 
و به اندازه هر روز تو عاشق باشی
عاشق آنکه تو را می خواهد
و به لبخند تو از خویش رها می گردد

و تو را دوست بدارد
به هر اندازه دلت می خواهد.....
+ نوشته شده در پنجشنبه 1391/02/21 ساعت 14:13 توسط سونیا |


خیلی وقت ها............

خیلی وقت ها

مهمترین حرف میان دو نفر

همانی است که هرگز به هم نمی گویند ....

+ نوشته شده در پنجشنبه 1391/02/21 ساعت 13:42 توسط بهنام |


مدادرنگیها مشغول بودند .......

 

مدادرنگیها مشغول بودند ؛ " به جز مداد سفيد !! "
هيچكس به او كاري نميداد !
همه ميگفتند : تو به هيچ دردي نمي خوري !
يه شب كه مدادرنگیها توي سياهي شب گم شده بودند ، مداد سفيد تا صبح كار كرد ! ماه كشيد ، مهتاب كشيد ، و اونقدر ستاره كشيد كه كوچك و كوچك تر شد !
صبح توي جعبه ي مداد رنگي ، جاي خالي اون با هيچ رنگي پر نشد ؛

 

 " جاي خالي بعضي ها با هيچ چيزي پر نميشه . . . !! "

+ نوشته شده در پنجشنبه 1391/02/21 ساعت 13:29 توسط بهنام |


مرد از راه می رسه..............

مرد از راه می رسه
ناراحت و عبوس
زن:چی شده؟................

ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 1391/01/31 ساعت 23:17 توسط بهنام |


اگر باران بودم .......

 
• اگر باران بودم ،آنقدر می باریدم تا غبار غم از دلت بردارم
• اگر اشک بودم ، مثل باران بهاری به پایت می گریستم


• اگر گل بودم شاخه ایی از وجودم را تقدیم وجود عزیزت می کردم
...
• اگر عشق بودم ،‌آهنگ دوست داشتن رابرایت می نواختم
• ولی افسوس که

• نه بارانم ،‌نه اشک ،‌نه گل و نه عشق اما هر چه هستم

• دوستت دارم=
• =============================
+ نوشته شده در پنجشنبه 1391/01/31 ساعت 13:2 توسط بهنام |


من یه مَردم .......

 
من یه مَردم ، مردی که احتیاج داره گریه کنه
مردی که دلش میخواد ، بره تو خیابون داد بزنه ، زیر بارون قدم بزنه و اشک بیزه
بلند بلند گریه کنه ...
ولی تو گوشم خوندن که مرد که گریه نمیکنه ...
سیگارم رو بر میدارم و میرم سمت تراس
...
فقط همین. . .

+ نوشته شده در چهارشنبه 1391/01/30 ساعت 22:37 توسط بهنام |


.دختر پسري .........

.دختر پسري با سرعت120کيلومتر سوار بر موتور سيکلت

 دختر:آروم تر من ميترسم

 پسر:نه داره خوش ميگذره

 دختر:اصلا هم خوش نميگذره تو رو خدا خواهش ميکنم خيلي وحشتناکه

 پسر:پس بگو دوستم داري

 دختر :باشه باشه دوست دارم حالا خواهش ميکنم آروم تر

 پسر:حالا محکم بغلم کن(دختر بغلش کرد)

 پسر:ميتوني کلاه ايمني منو برداري بذاري سرت؟اذيتم ميکنه و.....

.

.

.

.

 روزنامه هاي روز بعد: موتور سيکلتي با سرعت 120 کيلومتر بر ساعت به ساختماني اثابت کرد موتور سيکلت دو نفر سرنشين داشت اما تنها يکي نجات يافت حقيقت اين بود که اول سر پاييني پسر که سوار موتور سيکلت بود متوجه شد ترمز بريده اما نخواست دختر بفهمه در عوض خواست يکبار ديگه از دختر بشنوه که دوستش داره(براي اخرين بار

+ نوشته شده در چهارشنبه 1391/01/30 ساعت 20:3 توسط بهنام |


ببخش.........

 
سلام دوستانه عزیزم
امیدوارم که ازاین وب خوشتون اومده باشه وبازم بهمون سربزنید.
.
.
.
.
من چندروزپیش یه مطلبی گذاشته بودم .....
عشقم فکرکردکه برااون گذاشتم که البته حقم داشت
مطلب زننده بود ......
من دلشوشکوندم .......
ناراحتش کردم .....
خواستم همین جاازش معذرت بخوام وامیدوارم که ببخشه
 
 
 
منوببخش

+ نوشته شده در دوشنبه 1391/01/28 ساعت 15:23 توسط بهنام |


بهم گفت که دوسم داره دروغ گفت...

بهم گفت که دوسم داره دروغ گفت...دروغ گفت

چقدر سخته که چشمات رنگ غم باشه ولی ظاهر پر از خنده

قلبم شکست...

ای خدا اگر مرا به او نرسانی اکنون اجل مرا برسان

تا برای من لالایی مرگ بخواند

بعد از مرگ جسم مرا کفن کن و روی قبرم بنویس

اسم...عاشق

شهرت...اندوهگین

فرزند...سنگدلان

علت مرگ...نرسیدن به عشق

روز مرگ...روزی از روزهای نافرجام

 

+ نوشته شده در شنبه 1391/01/26 ساعت 17:8 توسط سونیا |


زندگی گذشتنی ست........

زندگی گذشتنی ست
چهره ها شکستنی ست
این فقط محبت است که همیشه ماندنی ست...

.

.

.

عاشق قیافه نشین

+ نوشته شده در سه شنبه 1391/01/22 ساعت 17:37 توسط بهنام |


وقتی‌ عاشق شدم ...

وقتی‌ عاشق شدم ...
مشروب خوردم به سلامتی عشق ...
وقتی‌ شکست خوردم ...
به سلامتی نامرد خوردم ...
وقتی‌ تنها شدم ...
...
به سلامتی بی‌ کسی خوردم ...
ولی‌ وقتی‌ ...
دوستایی‌ مثل شما پیدا کردم ...
فقط به سلامتی هرچی‌ رفیقه میرم بالا ...
تا نه عاشق شم ...
نه نامرد ...
نه تنها.............!
+ نوشته شده در سه شنبه 1391/01/22 ساعت 17:31 توسط بهنام |


شب بود.. .....

شب بود.. زنگ زد... امشب کار دارم نمیتونم بیام عزیزم
بوس بوس.. بخواب

نتونستم طاقت بیارم... زنگ زدم شرکت, همکارش گفت امشب شیفته اون نبوده..اصلاً نیستش
گریم گرفت
...
صبح شد...
زنگ زدم روی همراهش
عصبی بود...که من زنگ زدم همکارش
بهم گفت: آره.. دیشب با یه دختره بودم... بهتره تو....بمیر از حسادت
بهتره تو..بهتره تو...بین ما همه چی تمــــام.........................قطع کرد
اما نذاشت من حرف بزنم.. بگم..: عزیزم نگران شدم...همین
.
.
.
.
.
.
خداچرااینجوری شدیم.......
.
.
.
.
.
.
چرادیگه عشق ارزش نداره.....
.
.
.
.
.
.
خدااااااااااااااااااااااااااا
+ نوشته شده در سه شنبه 1391/01/22 ساعت 17:28 توسط بهنام |


من به دنبال دلی می گردم........

من به دنبال دلی می گردم
که در آن خانه بسازم با شور
پشت هر پنجره اش
گل بکارم با عشق
بنشینم با یار
...
گویم از حرف و سخن ها بسیار
در این خانه عشاق همیشه باز است
چون که در روح در و دیوارش
جز دم عشق و صفا
ندمیدست به آن معمارش
راستی یادم رفت که بگویم با تو
از نام و نشان خاکش
به صفای دل عشاق جهان
بنوشتیم بر سنگ درش
که نباشد اینجا
جای آن کس که ندارد عشق و سودا به سرش
+ نوشته شده در سه شنبه 1391/01/22 ساعت 14:51 توسط سونیا |


؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شب که می شود

نبودن هایت را زیر بالشم می گذارم و

شجاعت خودم رو زیر سوال می برم ........

دوام می آورم تا فردا........؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در دوشنبه 1391/01/21 ساعت 20:42 توسط بهنام |


صدا کن مرا........

صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
که در ان...
تهای صمیمیت حزن می روید
در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف درمتن ادراک یک کوچه تنهاترم
بیا تابرایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد
و خاصیت عشق این است
کسی نیست
بیا زندگی را بدزدیم آن وقت
میان دو دیدار قسمت کنیم
بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم
بیا زودتر چیزها را ببینیم
ببین عقربك های فواره در صفحه ساعت حوض
زمان را به گردی بدل می کنند
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام
بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را
مرا گرم کن
و یک بار هم در بیابان کاشان هوا ابر شد
و باران تندی گرفت
و سردم شد آن وقت در پشت یک سنگ
اجاق شقایق مرا گرم کرد
در این کوچه هایی که تاریک هستند
من از حاصل ضرب تردید و کبریت می ترسم
من از سطح سیمانی قرن می ترسم
بیا تا نترسم من از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است
مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر معراج پولاد
مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات
اگر کاشف معدن صبح آمد صدا کن مرا
و من در طلوع گل یاسی از پشت انگشت های تو بیدار خواهم شد
و آن وقت
حکایت کن از بمبهایی که من خواب بودم و افتاد
حکایت کن از گونه هایی که من خواب بودم و تر شد
بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند
در آن گیر و داری که چرخ زره پوش از روی رویای کودک گذر داشت
قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست
بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد
چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد
چه ادراکی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراوید
و آن وقت من مثل ایمانی از تابش استوا گرم
ترا در سر آغاز یک باغ خواهم نشانید



سهراب سپهری - حجم سبز


bia beham ye chizai ro yad bedim ba jomle, sher, falsafe ,bia baham mojezeh konim, zendegimono avaz konim be hamon khoda ghasam hichkas bejoz khode ensan nemitone mojezeh kone faghat kafie bekhay bia zendegi ro beshnasim inja ba komake ham ♥ba komake ham KHODA ro beshnasim ,ba komake ham befahmim chejori bayad sakhtihaye zendegi ro be asoni separi konim ,az shekasaye gozashteh khodemon begim va ona ro poli konim vase piroozihaye ayandeh khodemon va dostamon....♥ ♥ mikham ye anjoman tashkil bedim ke hame baham be piroozi beresim ♥ ♥ khodaya khodet yarimon kon in rahi ke pish gereftimo ba komake to be enteha beresonim va be on chizi beresim ke to mikhay va in yani piroozi va mojezeh adamizad be daste khodesh
+ نوشته شده در دوشنبه 1391/01/21 ساعت 20:36 توسط بهنام |


من...........

عکس های عاشقانه جذاب -www.jazzaab.ir

خدانمیدونم چطوری تشکرکنم............

 خدامن مستحق این همه خوشبختی نیستم .............

بخدانیستم..............

امروزعشقم رودیدم

آره خیلی خوشحالم اونقدرخوشحالم که گریه میکنم خداااااااااااااااااااااا

+ نوشته شده در پنجشنبه 1391/01/17 ساعت 23:2 توسط سونیا |


عشق چیست....؟؟؟؟

عشق چیست....؟؟؟؟

از کودکی پرسیدن عشق چیست ؟ گفت........بازی
از نوجوانی پرسیدن عشق چیست؟ گفت....... کینه.
ازجوانی پرسیدن عشق چیست ؟ گفت ......... پول وثروت.
...
از پیری پرسیدن عشق چیست؟ گفت............ عمر
ازگل پرسیدن عشق چیست ؟ گفت .......از من خوشبوتر.
از پروانه پرسیدن عشق چیست ؟گفت.......... از من زیباتر .
از خورشید پرسیدن عشق چیست؟ گفت .......از من سوزانتر.
... ودر آخر از خود عشق پرسیدن ..؟؟؟؟؟
ای عشق تو کیستی ؟؟گفت به خدا قسم نگاهی بیش نیست
+ نوشته شده در دوشنبه 1391/01/07 ساعت 9:50 توسط سونیا |


مبارک.......

عشقِ من

دستِ کم برای

جشن چهارشنبه سوری
 
بیا و از رویِ

آتشی که

در دلم به پا کرده ای

بپر....
+ نوشته شده در سه شنبه 1390/12/23 ساعت 14:55 توسط بهنام |


خیلی غریبی واسه من.....

خیلی غریبی واسه من
از چه شبی رها شدی
از چه زمینه خاک تو
رونده ی سایه ها شدی
کدوم غروب نشونی داد
...
شب از کدوم جاده میاد
از عاشقای رهگذر
نشونی منو بخواد
وقتی که حرف من نبود
کدوم صدا در تو نشست
کدوم ستاره پر کشید
تو چشمای تو نطفه بست
غریبه ای اما دلم
برای تو پر میزنه
برای پیدا کردنت
به هر دری سر میزنه
ای غریبه
خوش اومدی به جشن ساده ی دلم
بیا که من به گریه هات
یه رنگ تازه میزنم
+ نوشته شده در شنبه 1390/12/20 ساعت 10:12 توسط بهنام |